محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

16

مناقب مرتضوى ( فارسي )

و محرم اسرار ، شيخ عطّار در مظهر جواهر كه تخمينا دوازده هزار بيت باشد و به تمامى در منقبت امير المؤمنين تصنيف كرده ، مىگويد : گر هزاران سال باشى در طلب * ور هزاران جام گيرى تا به لب ور به هر روزى گزارى صد نماز * ور بدارى صوم با عمر دراز يا تو اندر علم دين اعظم شوى * در علوم از شافعى اعلم شوى يا چو حنبل مقتداى دين شوى * در علوم مالكى ره‌بين شوى مهر حيدر گر نباشد در دلت * كى توان گفتن سليم و مقبلت ؟ هركه در عشق على نبود درست * خارجى دانم مر او را از 5970224 خ 0 26 خ نخست و نيز در جايى ديگر گويد : ز مشرق تا به مغرب گر امام است * على و آل او ما را تمام است و متوجه جمال ازلى ، شاه نور الدّين نعمت اللّه ولى كه در زمان خويش بلا ارتياب قدوهء اقطاب بود ، در ديوان با برهان خود قريب به دو صد بيت از جنس غزل و قصايد در منقبت امير گفته ، از آن جمله يك قصيده‌اش اين است . قصيده : دم‌بدم دم از ولاى مرتضى بايد زدن * دست و دل در دامن آل عبا بايد زدن نقش حبّ خاندان بر لوح دل بايد نگاشت * مُهر مِهر حيدرى در دل چو ما بايد زدن دم مزن با هركه او بيگانه باشد از على * ور نفس خواهى زدن با آشنا بايد زدن روبه‌روى دوستان مرتضى بايد نهاد * مدّعى را تيغ غيرت بر قفا بايد زدن لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار * اين سخن را از سرِ صدق و صفا بايد زدن در دو عالم چارده معصوم مىبايد گزيد * پنج نوبت بر درِ دولت‌سرا بايد زدن پيشوايى بايدت جستن ز اولاد رسول * پس قدم مردانه در راه خدا بايد زدن گر بلايى آيد از عشقِ شهيد كربلا * عاشقانه آن بلا را مرحبا بايد زدن هر درختى كان ندارد ميوهء حبّ على * اصل و فرعش را قلم سر تا به پا بايد زدن دوستان خاندان را دوست بايد داشتن * بعد از آن دم از وفاى مرتضى بايد زدن سرخى روى موالى سكّهء نام على است * بر رخِ دنيا و دين چون پادشا بايد زدن زردى روى منافق بردن نام على است * بر دل ناپاك او صد تيرها بايد زدن بىولاى آن ولى لاف ولايت مىزنى * لاف مىدانى كه بايد از كجا بايد زدن ؟ ما لوايى از لواى آن ولى افراشتيم * طبل در زير گليم آخر چرا بايد زدن ؟